عثر. [ ع َ ] ( ع مص ) دروغ گفتن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || شکوخیدن و بسر درافتادن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). یقال عثر فی ثوبه و عثر به فرسه فسقط. ( اقرب الموارد ). || خوار گردیدن سخت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || جهیدن رگ. ( منتهی الارب ). زدن رگ. ( اقرب الموارد ).
عثر. [ ع َ ] ( ع اِ ) کشت دشتی که از باران آب خورد. ( منتهی الارب ). آنچه آسمان آن را سیراب سازد از درختان و کشت. ( اقرب الموارد ).
عثر. [ ع َ ث َ ] ( ع اِ ) عَثر. رجوع به ماده قبل شود. || دروغ. ( اقرب الموارد ).
عثر. [ ع َ ] ( اِخ ) موضعی است به تهامه. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).
عثر. [ ع ُ ] ( ع اِ ) عقاب. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || دروغ. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) دروغگوی. ( منتهی الارب ).
عثر. [ع َث ْ ث َ ] ( اِخ ) بیشه ای است شیرناک یا موضعی است. ( منتهی الارب ). ابوبکر همدانی گوید: عثر شهری است به یمن میان آن و مکه ده روز راه است. ( معجم البلدان ).
لغزیدن و افتادن، به سر درآمدن.
بیشه ایست شیرناک یا موضعی است ابوبکر همدانی گوید عثر شهری است به یمن میان آن و مکه ده روز راه است
[ویکی الکتاب] معنی عُثِرَ: اطلاع حاصل شد - معلوم شد (عثور بر هر چیز، اطلاع بر آن و یافتن آن است. )
معنی أَثَرِ: اثر-جای پا
معنی أَسْرِ: شبانه حرکت ده
معنی أَسَرَّ: پنهان داشت
معنی عُسْرِ: سختی - دشواری
معنی عَسِرٌ: سخت - دشوار
معنی عَصْرِ: قطعه ای از زمان - عصر (در آیه "وَﭐلْعَصْرِ " منظور عصر ظهور پیامبر اسلام صلی الله وعلیه وآله است یا چنانکه در بعضی از روایات آمده منظور، عصر ظهور حضرت مهدی (علیهالسلام) است که در آن عصر حق بر باطل به طور کامل غلبه کند )
معنی ﭐسْتَحَقَّ عَلَیْهِم: به آنان خیانت کردند(در عبارت "فَإِنْ عُثِرَ عَلَیٰ أَنَّهُمَا ﭐسْتَحَقَّا إِثْماً فَئَاخَرَانِ یقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ ﭐلَّذِینَ ﭐسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ ﭐلْأَوْلَیَانِ " کلمه إثم به قرینه جمله قبل حذف شده. ومعنی کل عبارت می شود: پس اگر اطلاعی حاص...
ریشه کلمه:
عثر (۲ بار)
عَثْر، عِثار و عُثور به معنی لغزش و افتادن است «عَثَرَ الرِّجُلُ عِثاراً و عَثُوراً، سَقَطَ» در اقرب آمده «عَثَرَ الَفَرَسُ عَثّراً...: زَلَّ وَکبا» در مفردات گوید: بطور مجاز در کسی که بدون خواستن به چیزی مطّلع شود بکار میرود.. اگر اطلاع حاصل شد که آن دو مستحق گناهاند دو نفر دیگر در جای آنها میایستد و در آیه. اهل شهر را به اصحاب کهف واقف کردیم. این کلمه بیشتر از دو مورد در قرآن مجید نیامده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از جابر عثرات الكرام خزيمه اصرار كرد توضيح بيشترى بدهد، ولى فياض بيش از آن سخنى نگفت. سپسكيسه زر را به خزيمه داد و از وى جدا شد. خزيمه نيز در خانه را بست، آنگاه همسرش رابيدار كرد و گفت: برخيز چراغ روشن كن كه اگر در اين كيسه پولى باشد خداوند نظرمرحمتى به ما نموده است. زن بى نوا گفت: ما وسيله اى نداريم كه در اين وقت شب چراغبيفروزيم !
💡 سليمان پرسيد: چه كسى وسيله حركتت را فراهم كرد؟ گفت: نمى دانم ؟ من در نهايت فقربودم كه يك شب كه از نيمه گذشته بود مردى ناشناس كيسه اى را كه محتوى چهار هزاردينار بود به من داد او را نشناختم مگر به همين يك كلمه ((جابر عثرات الكرام )).
💡 اين خبر به زن عكرمه رسيد كنيز فهميده اى داشت، او را خواست و گفت: در خانه حاكم(جديد) مى روى، اجازه ملاقات مى خواهى وقتى اجازه داد بگو: كارى در خلوت دارم آنگاهبه او بگو: پاداش ((جابر عثرات الكرام )) اين نبود؟!
💡 فإ ن عثر على اءنهما استحقا إ ثما فاخران يقومان مقامهما من الذين استحق عليهم الاولين فيقسمان بالله لشهدتنا اءحق من شهدتهما و ما اعتدينا إ نا إ ذا لمن الظلمين(107)
💡 عكرمه گفت: من ((جابر عثرات الكرام ))(28) هستم، هر چه حزيمه خواست بيشترتوضيح دهد حاكم امتناع كرد و خداحافظى كرد و رفت.