لغت نامه دهخدا
ظهائر. [ ظَ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ ظهیرة. ( منتهی الارب ). ج ِ ظهارة. ( مهذب الاسماء ): اهل تمیز در هواجر این حرقت و ظهایر این مشقت در ظل ظلیل او اکتنان ساخته اند. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
ظهائر. [ ظَ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ ظهیرة. ( منتهی الارب ). ج ِ ظهارة. ( مهذب الاسماء ): اهل تمیز در هواجر این حرقت و ظهایر این مشقت در ظل ظلیل او اکتنان ساخته اند. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كلمه (فرش ) - به ضمه فاء و راء - جمع فراش است، و كلمه (بطائن ) جمعبـطـانـه اسـت، كـه بـه مـعـنـاى بـاطـن و جـوف هـر چـيـز اسـت، درمـقـابل آن ظهائر كه جمع ظهاره است به معناى ظاهر و سطح بيرونى آن است. (و لذا آسترجـامـه را بـطـانه و رويه آن را ظهاره مى گويند)، و كلمه (استبرق ) به معناى پارچهابريشمين درشت باف است.