صلق

لغت نامه دهخدا

صلق. [ ص َ ] ( ع اِ ) بانگ و فریاد سخت. || ( مص ) سخت بانگ کردن. ( منتهی الارب ). آواز برداشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || آمد و شد کردن در آب. || بانگ کردن. || کارزار کردن. || زدن کسی را به عصا.( منتهی الارب ). به عصا زدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || گستردن جاریه را پس جماع کردن با وی. || سخت جنگ انداختن در میان قومی. || گزند رسانیدن کسی را گرمی آفتاب. ( منتهی الارب ).
صلق. [ ص َ ل َ ] ( ع اِ ) دشت گرد هموار. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

دشت گرد هموار

جمله سازی با صلق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و حرام مى شود نوحه گرى به باطل و شمردن امورى از خصلتها كه در متوفى نباشد واستماع مردان بيگانه صداى زنان را ولطمه و خراش روى و كندن موى وامثال آن و برين امور حمل مى شود آنچه وارد شده است در نهى از ندبه و نوحه سرايى وپيغمبر خداى -صلى الله عليه وآله - فرموده است: انا برى ممن حلق و صلق:: من بيزارم از آنكه در مصيبتى موى بتراشد و فرياد برآورد.(286)

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز