صف کشیدن

لغت نامه دهخدا

صف کشیدن. [ ص َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) رده بستن. بصف ایستادن سپاه و نمازگزاران و جز آن:
سپاه از دو رویه کشیدند صف
همه نیزه و تیغو زوبین به کف.فردوسی.دو لشکربرابر کشیدند صف
همه جانها برنهاده به کف.فردوسی.طرفداران که صف در صف کشیدند
ز هیبت پشت پای خویش دیدند.نظامی.همه در زیر تخت پایه شاه
صف کشیدند چون ستاره و ماه.نظامی.مهتران آمدند از پس و پیش
صف کشیدند بر مراتب خویش.نظامی.رجوع به صف و صف بستن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) به صف ایستادن ( سربازان نمازگزاران و جز آنان ) رده بستن.

جمله سازی با صف کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از پی مردان اگر خواهی که در میدان شوی صف کشیدن گِرد او بی گوی و چوگان شرط نیست

💡 خط عبور در ترابری و راهنمایی و رانندگی محدودۀ باریکی به عرض سه تا چهار متر در سطح سواره‏‌رو است که دو طرف آن با خط‌‏کشی ممتد یا منقطع مشخص می‏‌شود و خودرو باید در آن حرکت کند. خودروها ملزم به صف کشیدن پشت سر هم و حرکت در یک خط هستند که معمولاً از آن با عنوان حرکت بین خطوط یاد می‌شود. خط عبور ممکن است در بزرگراهها پهن تر باشد و در مسیرهای روستایی یا فرعی باریک‌تر باشد.

💡 به صف کشیدن لشکر چه حاجت است او را هزار صف شکند، بشکند چو طرف کلاه

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز