شش پهلو

مترادف‌ها

شش‌ضلعی

لغت نامه دهخدا

شش پهلو. [ ش َ / ش ِ پ َ ] ( ص مرکب ) هر چیز که دارای شش جهت و یا طرف باشد. شش بر. شش سو:
ازین سرو شش پهلوی هفت شاخ
که بالاش تنگ است و پهلو فراخ.نظامی.اژدها را درید کام و گلو
ناچخ هشت مشت شش پهلو.نظامی.درختی است شش پهلو و چاربیخ
تنی چند را بسته بر چارمیخ.نظامی. || ( اِ مرکب ) ( اصطلاح هندسه )کثیرالاضلاعی که دارای شش ضلع یا پهلو باشد. سطحی که به شش خط مستقیم مسدود باشد. خط شکسته مسدود که از 6 خط راست تشکیل شود. رجوع به شش ضلعی شود.
- شش پهلوی غیرمنتظم؛ کثیرالاضلاعی شش ضلعی که اضلاع آن باهم برابر نباشند.
- شش پهلوی منتظم؛ کثیرالاضلاع شش ضلعی است که هر شش ضلع آن با هم برابر باشند.
|| مکعب. ( یادداشت مؤلف ). || سخنان زننده و شامل کنایات بد. سخنان آبدار و کنایه آمیز و نیشدار: سخن شش پهلو می زنند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

هر چز که دارای شش جهت و یا طرف باشد شش بر.

جمله سازی با شش پهلو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 درختی است شش پهلو و چار میخ تنی چند را بسته بر چار میخ

💡 کی بُوَد آن کسی حکیم که او درِ دکان دماغ شش پهلو

💡 شکل کلی دانهٔ برف توسط دما و مقدار رطوبت مشخص می‌گردد. اما تمام این دانه‌ها شش پهلو و مسطح هستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران