سطام

لغت نامه دهخدا

سطام. [ س ِ ] ( ع اِ ) آتشکاو. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). کفچه آتش. ( مهذب الاسماء ). || آهن سرپهن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || دروند. || سربند قاروره. || تیزی تیغ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). و در حدیث است: العرب سطام الناس، یعنی در شوکت و حدت چون حد شمشیرند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

آتشکاو. کفچ. آتش. یا دروند. یا سربند قاروره. یا تیزی تیغ.

جمله سازی با سطام

💡 سطام محمد عبدالرحمن السقامی (عربی: سطَّام مُحَمَّدُ عَبْدِ اَلرَّحْمَـٰن السُّقامي؛ ۲۸ ژوئن ۱۹۷۶ – ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱) یک هواپیماربای تروریست اهل عربستان سعودی بود. او یکی از پنج هواپیماربای پرواز شماره ۱۱ امریکن ایرلاینز به عنوان بخشی از حملات ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱ بود.

💡 هاله بنت سطام، عبدالعزیز بن سطام، نجلاء بنت سطام، فیصل بن سطام

💡 سعد الشمری (عربی: سعد سطام سعود الشمري؛ زادهٔ ۶ اوت ۱۹۸۰رفحاء) بازیکن فوتبال اهل قطر است.

💡 سطام بن عبدالعزیز آل سعود (۲۱ ژانویه ۱۹۴۱ – ۱۲ فوریه ۲۰۱۳) فرزند سی ام ملک عبدالعزیز و یکی از اعضای ارشد مجلس آل سعود و دوازدهمین حاکم استان ریاض بود.