سرطاس

لغت نامه دهخدا

سرطاس. [ س َ ] ( اِ مرکب ) ظرفی فلزین بقالان و سقطفروشان و بنشن فروشان و خشکه بارفروشان را. ظرفی است چون مکیالی بقالان و خشکبارفروشان و آجیل فروشان را. ظرفی در دکان بقالی و جز آن برای برداشتن چیزها و ریختن در ترازو. ( یادداشت مؤلف ). || ( ص مرکب ) در تداول امروز، کسی که سر او موی نداشته باشد. کسی که موی سر او بعلت کچلی یا علت دیگر ریخته باشد.

فرهنگ فارسی

ظرفی فلزین بقالان و سقط فروشان و بن فروشان و خشکه بار فروشان را

جمله سازی با سرطاس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 متوكل را نديمى بود به نام عباده مخنث، مردى دلقك و مسخره، او بالش را در زير لباسروى شكمش مى بست و سرش را كه طاس و بى مو بود برهنه مى كرد و پيشمتوكل مى رقصيد و تقليد اميرالمومنين على (ع ) را در مى آورد. در آنحال نوازندگان مى نواختند و با هم صدا درمى دادند كه: قداقبل الاصلع البطين، خليفه المسلمين. يعنى سرطاس شكم گنده، خليفه مسلمانان آمد! ومتوكل شراب مى خورد و از شدت خنده به خود مى پيچيد!

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز