لغت نامه دهخدا
سرخچه. [ س ُ خ ِ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) جوششی باشد سرخ رنگ که بیشتر بر اندام اطفال پدید آید. ( غیاث ). رجوع به سرخجه شود.
سرخچه. [ س ُ خ ِ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) جوششی باشد سرخ رنگ که بیشتر بر اندام اطفال پدید آید. ( غیاث ). رجوع به سرخجه شود.
( اسم ) بیماریی حاد و ساری که به واسطه ظهور بثوراتی به شکل ماکول سرخ رنگ و علایم عمومی خفیف ( خصوصا بزرگ شدن و درد ناک گشتن غدد لفاوی پشت گردن ) مشخص است. ماکولها در روز اول شبیه سرخک و روز دوم شبیه مخملک اند و روز سوم محو میشوند این بیماری مصونیت ایجاد میکند. عامل آن نوعی ویروس فیلتران است که در ترشحات بینی و حلق یافت میشود سرخیژه سرخچه سرخک کاذب. توضیح: این بیماری با سرخک نباید اشتباه شود.
جوششی باشد سرخ رنگ که بیشتر بر اندام اطفال پدید آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ضدعفونی کننده مجاری ادراری و تناسلی، محرک قوی و صفرابر، رفع کننده برونشیت های عفونی، برطرف کننده نزله های ششی، خارج کننده کرم های روده ای و حل کننده سنگ های صفراوی، زخم روده ها و مجاری ادراری، احتلام مکرر شبانه، رفع کزاز، درد سیاتیک،خروج اسپرم و نیز برای بیماریهای سرخچه، تب تیفوئید، دیفتری، وبا و تب زرد نیز مفید میباشد.