لغت نامه دهخدا
سخت چشم. [ س َ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) شوخ و بی حیا. ( آنندراج ).گستاخ و بی شرم و بی حیا. ( ناظم الاطباء ):
جست دعوی گر مخالف گوی
زیرک سخت چشم حجت جوی.امیرخسرو ( از آنندراج ).
سخت چشم. [ س َ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) شوخ و بی حیا. ( آنندراج ).گستاخ و بی شرم و بی حیا. ( ناظم الاطباء ):
جست دعوی گر مخالف گوی
زیرک سخت چشم حجت جوی.امیرخسرو ( از آنندراج ).
شوخ و بی حیا گستاخ و بی شرم و بی حیا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم خلق سنگ دل شده هم ابر سخت چشم هم بادآتشین دم و هم آب خاکسار
💡 از بس عنان او را باید کشید سخت چشم سوار را ز تعب پر ز نم کند
💡 به سخت چشمی یاران کشی همیشه چو ترکی که از گروهه سنگین کند شکار کبوتر
💡 می کند تأثیر در آهن دلان هم حرف سخت چشم سوزن را اگر آهن ربا روشن کند