ستاره فشان

لغت نامه دهخدا

ستاره فشان. [ س ِ رَ / رِ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از اشک فشان. ( آنندراج ). || گوهرزاد. گوهرریز:
چرخ مرا وقت ثنای تو گفت
تیر ملک نطق ستاره فشان.خاقانی. || درخشان. تابان:
چشمه خورشید را سراب شمارد
هر که ببیند رخ ستاره فشانش. صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از اشک فشان گوهر زا گوهر ریز

جمله سازی با ستاره فشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در دیده ستاره فشان است نور فیض چندان که ممکن است ازین گل گلاب گیر

💡 زبان من شده از طبع من ستاره فشان دو چشم من شده اندر فلک ستاره شمر

💡 خورشید طلعتان صدف چشم پرگهر از چهره ستاره فشان تو می کنند

💡 نظاره کن بعرق آن رخ ستاره فشان را بروی ماه نکردی دگر نظاره ستاره

💡 چو ابر حاصل دریا به قطره گر بخشد شود ز شرم کرم جبهه اش ستاره فشان

💡 به مهر روی تو با دیده ستاره فشان نشسته شب همه شب در نظاره ما هم

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز