زیری

لغت نامه دهخدا

زیری. ( حامص ) پایین بودن. خلاف برتری: شمس دلالت کند بر زیری آتش. ( التفهیم ).
گر آیی بر این در، دلیری مکن
تمنای بالا و زیری مکن.نظامی.مبرا حکمش از زودی و دیری
منزه دانش از بالا و زیری.نظامی.
زیری. ( اِخ ) دهی از دهستان ملایعقوب است که در بخش مرکزی شهرستان سراب و هیجده هزارگزی خاور این شهرستان واقع است و 379 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان ملا یعقوب است که در بخش مرکزی شهرستان سراب و هیجده هزار گزی خاور این شهرستان واقع است و ۳۷۹ تن سکنه دارد.

جمله سازی با زیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از دیگر جاهای دیدنی می توان به بامبلی پفک، بورک زیری و باجیکک اشاره کرد. آتشکده گره از زمان ساسانیان تاکنون پابرجا مانده است.

💡 این خطوط با برداشتن سنگ‌ریزه‌هایی با پوشش اکسید آهن که سطح صحرای نازکا را پوشانده، ساخته شده‌است. در جاهایی که این سنگفرش برداشته شده، تضادی با رنگ روشن سطح زیری به وجود می‌آمد.

💡 رهایی نیست از اندیشهٔ عجز و غرور اینجا به قانون خموشی هم‌نفس دارد بم و زیری

💡 نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

💡 دوشیزه زمین حال دریتا زیری از آلبانی است.

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز