لغت نامه دهخدا
زهرپاش. [زَ ] ( نف مرکب ) افشاننده زهر. زهربار:
در کام افعی از لب و دندان زهرپاش
در آرزوی بوسه شیرین چه مانده ای.خاقانی.رجوع به زهر و دیگر ترکیبهای آن شود.
زهرپاش. [زَ ] ( نف مرکب ) افشاننده زهر. زهربار:
در کام افعی از لب و دندان زهرپاش
در آرزوی بوسه شیرین چه مانده ای.خاقانی.رجوع به زهر و دیگر ترکیبهای آن شود.
افشاننده زهر زهر بار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ددی در وی از پیل مهتر به تن چو تند اژدها زهر پاش از دهن
💡 چون مار هر یکی دو زبانند زهر پاش با داد و نیمه سر همه را چون زبان مار
💡 باده با فرعون خوری از جام عشق موسوی با علی در بیعت آیی زهر پاشی بر حسن
💡 در کام افعی از لب و دندان زهر پاش در آرزوی بوسهٔ شیرین چه ماندهای
💡 دعوی ایمان کنی و نفس را فرمان بری با علی بیعت کنی و زهر پاشی بر حسن