زرکان

لغت نامه دهخدا

زرکان. [ زَ ] ( اِخ ) نام قصبه ای است در شش فرسخی شهر شیراز که یکهزار خانه آباد و معمور دارد، وقتی کان زر داشته و زرقان معرب آن است و مرقد سیدنسیمی شاعر در آنجاست که مرید شاه فضل نعمی بوده و شهید شده رحمةاﷲ. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). قصبه ای است در زیر قلعه ایگ ( دارالملک شبانکاره ). هوایش به اعتدال نزدیک بود، اما آبش ناگوارنده است و در او غله، پنبه، میوه و خرما بسیار نیکو باشد. ( نزهة القلوب ج 3 ص 138 ). رجوع به زرقان و فارسنامه ناصری شود.

جمله سازی با زرکان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لطف اجسام نی که از جان است نی که خاک از وجود زرکان است

💡 بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت دهستان زرکان برابر با ۲٬۱۱۹ نفر بوده است.

💡 ز بهر نیم جو زرکان حرامست ز صد جان باز جویی تا کدامست

💡 پر از زرکانی و تیغ یمانی پر از شیر جنگی و ببر دلاور

💡 از کیمیای خدمت تو زرکان شوم گرچه کنون به منزلت زنگ آهنم