روشناسان
مترادفها
روشنگران
متضادها
نادانان، جاهلان
لغت نامه دهخدا
روشناسان. [ ش ِ ]( ن مف مرکب، اِ مرکب ) مردمان مشهور و معروف. || کنایه از ستارگان. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). باین معنی ظاهراً مصحف روشنان است و روشنان مطلق ستارگان و غالباً ثوابت را گویند. ( گاه شماری ص 334 از حاشیه برهان قاطع چ معین ). رجوع به روشنان فلک شود.
فرهنگ فارسی
مردمان مشهور و معروف یا کنایه از ستارگان.
جمله سازی با روشناسان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روشناسان جنون از اثر نقش قدم جوهرهوش به ایینهٔ صحرا بخشند
💡 درین گلشن سلیم از روشناسان کس نمیبینم چو گل آیینهٔ خود چند پیش خار و خس دارم؟