روشن گهر

لغت نامه دهخدا

روشن گهر. [ رَ / رُو ش َ گ ُ هََ ] ( ص مرکب ) روشن گوهر. که دارای ذات پاک و اصیل باشد. پاک اصل. صحیح النسب. ( یادداشت مؤلف ). آنکه سرشت روشن داشته باشد. روشن نهاد. ( آنندراج ):
شبنم غنچه بیداردلان چشم بد است
صیقل سینه روشن گهران دست رد است.صائب.چنان کز ایستادن صاف گردد آبها صائب
خموشی می کند روشن گهر تیغ زبانها را.صائب ( از آنندراج ).و رجوع به روشن نهاد شود.

فرهنگ فارسی

روشن گوهر. که دارای ذات پاک و اصیل باشد.

جمله سازی با روشن گهر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چند اوقات به تعمیر صدف پوچ شود؟ گر به فکر دل روشن گهر افتم چه شود؟

💡 در دیده روشن گهران پنجه خورشید برگی است که لرزان دلش از بیم خزان است

💡 شمع روشن گهران را غم سربازی نیست جای سیلی به رخ از دست حمایت داریم

💡 پیش روشن گهران دیدن همچشم بلاست شمع در گوشه محراب شد از گریه ما

💡 درین زمانه که جوهرشناس نایاب است چه قدر مردم روشن گهر شود پیدا؟

💡 روشن گهر کسی است که هر خوب و زشت را بر خویشتن چو آینه هموار کرده است