روشن نهاد

لغت نامه دهخدا

روشن نهاد. [ رَ / رُو ش َ ن ِ ] ( ص مرکب ) روشن گهر. آنکه سرشت روشن داشته باشد. ( آنندراج ). آنکه خوی و نهاد وی تابان و منور باشد. ( ناظم الاطباء ):
برآسود درویش روشن نهاد
بگفت ایزدت روشنایی دهاد.سعدی ( بوستان ).غلامش به دست کریمی فتاد
توانگر دل و دست و روشن نهاد.سعدی ( بوستان ).در زیر سنگ حادثه گم شد ز من کلیم
آن دل که همچو آینه روشن نهادبود.کلیم کاشی ( از آنندراج ).و رجوع به روشن گهر شود.

فرهنگ عمید

خوش طینت، پاک طینت.

فرهنگ فارسی

روشن گهر. آنکه سرشت روشن دارد

جمله سازی با روشن نهاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بتخصیص آنکه او از شمع روشن نهاد این شمع دولت در ره من

💡 بلند همت و خورشید رای و مه پرتو ستاره هیبت و روشن نهاد و تیز نظر

💡 در زیر زنگ حادثه گم شد زمن کلیم آندل که همچو آینه روشن نهاد بود

💡 بر آسود درویش روشن نهاد بگفت ایزدت روشنایی دهاد

دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز