رخامی

لغت نامه دهخدا

رخامی. [ رُ ما ] ( ع اِ ) باد نرم و نسیم.( ناظم الاطباء ). باد نرم. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). باد ملایم. ( از اقرب الموارد ). || درختی است. ( ناظم الاطباء ). درخت میوه ای است. ( از شعوری ج 2 ص 27 ). || گیاهی است. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || قطعه ای از رخام. ( از اقرب الموارد ).
رخامی. [ رُ ] ( ص نسبی ) منسوب به رخام که اشتغال به عمل سنگ رخام را می رساند. ( از انساب سمعانی ). || هر چیز که از مرمر سازند. ( ناظم الاطباء ). هر چیز که از مرمر سپید سازند. ( از شعوری ج 2 ص 27 ):
کافر ار قامت همچون بت سیمین تو بیند
بار دیگر نکند سجده بتهای رخامی.سعدی.|| پارچه ظریف زری. ( ناظم الاطباء ) ( از شعوری ج 2 ص 27 ). || یک نوع خار است. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

منسوب به رخام که اشتغال به عمل سنگ رخام را می رساند.

جمله سازی با رخامی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جهان هرچه دادت همی باز خواهد نهاده است بی‌آب رخ چون رخامی

💡 کافر ار قامت همچون بت سنگین تو بیند بار دیگر نکند سجده بت‌های رخامی

💡 آفتاب رستخیز نینوا گر بر تو تابد نرم کردی موم سار ار خود به سختی چون رخامی