لغت نامه دهخدا
راسان. ( ع اِ ) اونه. بطول یک اون. یک ذراع. و اون واحد طول بوده است در قدیم در فرانسه، برابریک متر و هشتاد و هشت یا یک ذراع. ( دزی ج 1 ص 496 ).
راسان. ( ع اِ ) اونه. بطول یک اون. یک ذراع. و اون واحد طول بوده است در قدیم در فرانسه، برابریک متر و هشتاد و هشت یا یک ذراع. ( دزی ج 1 ص 496 ).
اونه بطول یک اون یک ذراع واون واحد طول بوده است در قدیم در فرانسه برابر یک متر و هشتاد و هشت یا یک ذراع.
اسم: راسان (پسر) (کردی) (تلفظ: rasan) (فارسی: راسان) (انگلیسی: rasan)
معنی: دوباره برخواستن و کوهستان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طلوعی سردبیر ماهنامه مجله راسان در در سنندج بود که دربارهٔ موضوعات زنان به زبان کردی منتشر میشد و در سال ۲۰۰۵ به وسیله قوه قضائیه ایران تعطیل شد. طلوعی همچنین برپاکننده و پشتیبانیکننده انجمنی از زنان در استان کردستان و عضو انجمن جهانی قلم است.