دگر کردن

لغت نامه دهخدا

دگر کردن. [ دِ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تغییر دادن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). عوض کردن. مبدل کردن. تعویض کردن:
وز آن پس دگر کرد میخ درم
همان میخ دینار و از بیش و کم.فردوسی.آئین تنت همه دگر شد
تو نیز بجان دگر کن آئین.ناصرخسرو.بر تو تا زنده ام دگر نکنم
گر چه کار جهان دگر گردد.خاقانی.اگر خواهی حسابم را دگر کن
ره نزدیک را نزدیکتر کن.نظامی.

فرهنگ فارسی

تغییر دادن. عوض کردن.

جمله سازی با دگر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا این دوستی با تو قضای آسمانی بود قضای آسمانی را دگر کردن توان؟ نتوان

💡 مرا گوید: حدیث من مگو، دیگر چه می‌گویی؟ حدیث پادشاهان را دگر کردن، توان؟ نتوان

💡 به غیر دست تو از دست هیچ کس ناید زانبیا قلم رفته را دگر کردن

💡 نیکو نباشد هر زمان جایی دگر کردن هوس من دوست می‌دارم ترا، با دشمنان یاری مکن

💡 سپاه و رعیت نیابند فرصت به شغل دگر کردن ازمیزبانی

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز