دوید

متضادها

راه رفت، کند رفت

لغت نامه دهخدا

دوید. [ دُ وَ ] ( ع اِمصغر ) مصغر دود. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دود شود.

فرهنگ فارسی

مصغر دود.

جمله سازی با دوید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آمد ز گرد راه تو این عید و مژده داد جانم دوید پیش و گرفته لگام عید

💡 ورنه آن گفته چون آب روان بود چنان که ببوسید خاک قدمت خواست دوید

💡 بوری در ۲۳ مه سال ۱۸۳۹ با الیزابت دونداس مک‌کین ازدواج کرد. الیزابت فرزند دوید آی پادشاه اسکاتلند بود. این زوج هیچ فرزندی نداشتند.

💡 دوید و آمد و بنشست و دست من بوسید عنان صبر من از دست برد شوق وصال

💡 او که پای راستش بر اثر سرطان استخوان قطع شده بود، مسافتی به طول ۸٬۵۳۰ کیلومتر را با یک پای قطع شده کشور کانادا را جزیرهٔ جونز در شرق دوید.

💡 این واژه را نخستین بار لویی وکسل منتقد هنری به‌کار برد. دوید هاکنی در کنفرانس دانشگاه هاروارد در ۶ فوریه ۱۹۸۶ در این باره می‌گوید:

💡 وقتی دید که پلیس در حال نزدیک شدن به او است، سریع به سمت کوچه‌های باریک شهر دوید تا از دست آن‌ها فرار کند و پنهان شود.

💡 او با تمام توان به سمت ایستگاه مترو دوید تا مبادا قطار از جلوی چشمانش حرکت کند و مجبور شود ساعت‌ها در انتظار حرکت بعدی بماند.

💡 کودک کوچک با هیجان و شادی به سمت پدر و مادرش که در پارک نشسته بودند دوید تا آن‌ها را در آغوش بگیرد و بوس کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران