لغت نامه دهخدا
دعاو. [ دَ وِن ْ ] ( ع اِ ) دعاوی. ج ِ دعوی. ( از اقرب الموارد ). رجوع به دعاوی شود.
دعاو. [ دَ وِن ْ ] ( ع اِ ) دعاوی. ج ِ دعوی. ( از اقرب الموارد ). رجوع به دعاوی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهمترین وظیفه آنها در آنجا مراقبت از دستگاه قضایی محلی و نظارت بر اجرای صحیح و نحوه رسیدگی حاکمان به دعاوی بوده است.
💡 گفت هین امروز ای خواهان گاو مهلتم ده وین دعاوی را مکاو
💡 بلافاصله پس از صدور فرمان، علیه آن دعاوی متعددی از جمله از سوی اتحادیه آزادیهای شهروندی آمریکا طرح شد که استدلال میکنند فرمان، یا اقدامات متعاقب آن قانون اساسی، قوانین فدرال یا تعهدات پیمان نامهای آمریکا را نقض میکنند.
💡 اندر مرو دو پیر بودند: یکی مسعود نام، و یکی شیخ ابوعلی سیاه. گفتا: مسعود بدو کس فرستاد که: «از این دعاوی تا چند؟ بیا تا چهل روز بنشینیم هیچ چیز نخوریم.» وی گفت: «نباید، بیا تا روزی سه بار چیزی بخوریم و چهل روز بر یک طهارت باشیم.»
💡 این حق وظیفه دولت را برای تنظیم و اجرای قوانین زیستمحیطی، کنترل آلودگی و در غیر اینصورت تأمین عدالت و حمایت از جوامعی که از مشکلات زیستمحیطی آسیب دیدهاند، ایجاد میکند. حق داشتن یک محیط زیست سالم حق مهمی برای ایجاد سوابق قانونی زیستمحیطی برای دعاوی مربوط به تغییر اقلیم و سایر موارد زیستمحیطی بودهاست.
💡 نمایشگاههای رومی روزهای تعطیل بود که در آن وقفه کار و دعاوی وجود داشت. [نیازمند شفافسازی] در استانهای رومی یهودا و سوریه پالاستینا، خاخام یهودی یهودیان را از شرکت در نمایشگاهها در شهرهای خاص ممنوع کرد، زیرا ماهیت مذهبی نمایشگاهها مغایر با اقدامات پیشین یهودیت بود.