دریای سبز

لغت نامه دهخدا

دریای سبز. [ دَرْ ی ِ س َ ] ( اِ مرکب ) دریای اخضر. بحر اخضر. || کنایه از آسمان:
گرچه دریای سبز پرگهر است
چون ثناگوی او توانگر نیست.عنصری.|| اللجة الخضراء؛ که شیخ اشراق آن را ذکر کرده و از آن عالم محسوسات خواسته است. رجوع به حکمت اشراق، هنری کربن ص 276 شود. || ( اِخ ) بحر اخضر، که دریایی است بین چین و یمن و هند و دریای محیط رجوع به بحر اخضر ذیل بحر و به دریای اخضر در ردیفهای خود شود.

فرهنگ فارسی

دریای اخضر. یا کنایه از آسمان.

جمله سازی با دریای سبز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز ساری و آمل برآمد خروش چو دریای سبز اندر آمد به جوش

💡 ز سبزه گویی دریای سبز گشت زمین درو پدید شده شگل گنبد خضرا

💡 سپاهی گذشت از مداین به دشت که دریای سبز اندرو خیره گشت

💡 یکی لشکری راند از گرگسار که دریای سبز اندرو گشت خوار

💡 بگردش اندر دریای سبز موج زنان ز نمّ او همه بنیاد برجها شده تر

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز