درست پیمان

لغت نامه دهخدا

درست پیمان. [ دُ رُ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) استوار عهد. که پیمان و عهد محکم دارد. کسی که از عهد و پیمان خود نگاهداری می کند. ( ناظم الاطباء ). صادق الوعد. صادق الوعده:
شاه مسعود کاختر مسعود
در مرادش درست پیمان باد.مسعودسعد.با پشت و دل شکسته آمد
در خدمت تو درست پیمان.خاقانی.اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
حریف حجره و گرمابه و گلستان باش.حافظ.من و شوخ درست پیمانی
که خم زلفش از شکن برگشت.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

استوار عهد که پیمان و عهد محکم دارد کسی که از عهد و پیمان خود نگاهداری می کند

جمله سازی با درست پیمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاه مسعود کاختر مسعود در مرادش درست پیمان باد

💡 به جان توبه ما می خورد بهار قسم شکستگی به شکفتن درست پیمان است

💡 دلیل شوق به رهزن درست پیمان است خوشا دلی که به دشمن درست پیمان است

💡 به او مخالف دولت به کینه گو میباش شکسته عهد که دولت درست پیمان است

💡 اگر رفیقِ شفیقی درست پیمان باش حریفِ خانه و گرمابه و گلستان باش

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز