در رو
لغت نامه دهخدا
دررو. [ دَرْ، رَ / رُو ] ( اِمص مرکب، اِ مرکب ) در تداول عامه، مخرج. بیرون شد. بیرون شو: این کوچه در رو ندارد؛ بن بست است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || پیشرفت. نفاذ. نفوذ در کلام. نفاذ امر: احکام یا حرفهای او دررو ندارد. حرفش همه جا دررو دارد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || ( اِ مرکب ) بازار. بازار فروش. رواج. روایی. رونق. گرمی بازار: دررو نداشتن؛ کاسد بودن: این متاع در طهران دررو ندارد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
دررو. [ دَ ]( اِخ ) دهی است از دهستان زبرخان بخش قدمگاه شهرستان نیشابور واقع در 6 هزارگزی شمال قدمگاه، با 4075 تن سکنه. آب آن از رودخانه و قنات و راه آن مالرو است.مزرعه مهرآباد جزء این ده است. این ده سابقاً موسوم به ده رود بوده. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
جمله سازی با در رو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلر فی در سال ۲۰۰۷ اعلام کرد که “در حالی که پیشاز این متخصصان برآورد کرده بودند که ۸۰٪ صحبتهای کلامی بازاریابی در فضای برونخط اتفاق میافتد (چه رو در رو چه با تلفن)، تحقیقات جدید نشان میدهد که این تصور به ۹۲٪ ارتقا یافته است. “
💡 همچنین در «آبانیشت» قطعه ۳۸ آمدهاست که: «نریمان گرشاسب آرزو کرد که در روی این زمین فراخ و گرد و گردنده دور کرانه بتازد و بر دشمن چیره شود»
💡 و هم انس گوید قیامت برنخیزد تا در روی زمین کسی باشد که باز ایستد از گفت اللّه اللّه.
💡 باز دست همدگر بگرفته آن هندو و ترک هر دو در رو میفتادند پیش آن مه روی ما
💡 خوش آن حالت که در روی گلی نظاره میکردم زبویش میشدم مست و گریبان پاره میکردم
💡 خدمات مرجع مستقیم. در این گروه از خدمات کتابدار بهطور مستقیم با مراجعه کننده تماس دارد و رو در رو به حرفهای او گوش میدهد و پاسخ را در اختیار او قرار میدهد.