خون گرفتار

مترادف‌ها

خونین، خون‌بار

لغت نامه دهخدا

خون گرفتار. [ گ ِ رِ ] ( ص مرکب ) احمق. ابله. ( ناظم الاطباء ). || خون گیر. رجوع به خون گیر شود.

فرهنگ فارسی

احمق ابله

جمله سازی با خون گرفتار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر شفاعت نکند خون گرفتاران را پای او را ز چه آن زلف دو تا می‌بوسد

💡 زبان بگشاد چون بلبل بگفتار که ای گل کردیم در خون گرفتار

💡 بیگنه خون گرفتاران مریز نیست ایشان را گناهی هیچ چیز

💡 در آن دوران سخت و پر از جنگ، مردم بی‌گناه و خانه‌های بی‌دفاع، مدام در میان خون گرفتار و درگیر درگیری‌های بی‌رحمانه بودند.

💡 شاعر با استفاده از استعاره خون گرفتار، سعی داشت رنج و عذاب قلبی را که از جدایی از معشوق می‌کشید، به تصویر بکشد.

💡 داستان زندگی آن قهرمان، روایتگر تلاش او برای رهایی از سرنوشت خون گرفتار و رسیدن به آرامش در میان آشوب‌های دنیای بی‌رحم بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران