لغت نامه دهخدا
خم پذیر. [ خ َ پ َ ] ( نف مرکب ) قابل ارتجاع. ( یادداشت بخط مؤلف ):
کمان تا فزونتر بود خم پذیر
فزون باشدش سختی زخم تیر.اسدی.پایم چو دو لام خم پذیر است.نظامی.
خم پذیر. [ خ َ پ َ ] ( نف مرکب ) قابل ارتجاع. ( یادداشت بخط مؤلف ):
کمان تا فزونتر بود خم پذیر
فزون باشدش سختی زخم تیر.اسدی.پایم چو دو لام خم پذیر است.نظامی.
قابل ارتجاع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طرفه کمانی که قدش همچو تیر گشته از او مثل کمان خم پذیر
💡 به مه برش درعی ز مشک و عبیر گه از تاب چین ساز و گه خم پذیر
💡 قامت گردون شود چون قد چوگان خم پذیر کلهٔ شیرافکنان چون گوی گردان خاکسار