خشت پخته

لغت نامه دهخدا

خشت پخته. [ خ ِ ت ِ پ ُ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی،اِ مرکب ) آجر، آجُرَّه، آگور. ( یادداشت بخط مؤلف ). قِرمید. ( دهار ). طوب. ( منتهی الارب ). مقابل خشت خام. چون خشت خام را در کوره گذارند و حرارت دهند پخته شود این خشت پخته را آجر می نامند: با سنگ و خشت پخته ریخته کردند. ( تاریخ بیهقی ). بفرمان او این پل را از خشت پخته ساختند. ( تاریخ بخارای نرشخی ).
عقرب ندانم اما دارد مثال ارقم
از رنگ خشت پخته سنگ رخام و مرمر.خاقانی.طاباق، طابق؛ خشت پخته کلان.( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

آجر آجره

جمله سازی با خشت پخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خطی است بر ورق خشت پخته، بس روشن که چهره گشتن با خصم خفت آرد بار

💡 ز زاهد پختگی جستن حرامست که زاهد همچو خشت پخته خامست

💡 زان نم عجب مدار که از تخم سوخته در خشت پخته اش بدمد فصل دی گیاه

💡 چو خشت پخته خشتی آتشینست نشاید گور آن را کاهل دینست

💡 به خدمت بوسه زد بر گوشهٔ بام که باشد خشت پخته، عنبر خام