حکومتی

لغت نامه دهخدا

حکومتی. [ ح ُ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حکومت. || فرمانداری. استانداری. دارالحکومه. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - منسوب و مربوط بحکومت. ۲ - فرمانداری استانداری دار الحکومه.

جمله سازی با حکومتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حکومت پلیسی به حکومتی گویند که در آن حکومت به‌طور سفت و سخت و با اعمال سرکوبی بر روی تمام جوانب زندگی اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی کشور حکم می‌راند.

💡 ربط خاستگاه دولت شهر موساسیر یکی از مراکز مهم حکومتی فدراسیون ماناها می‌باشد، همچنین ربط نقطه اتصال تمدن آشور، اورارتو با دولت مانایی بوده‌است.

💡 تمدن واری از پایه‌ها و پیشینه‌های تمدن اینکا می‌باشد که در ۵۰۰ تا ۹۰۰ میلادی در مرکز رشته‌کوه‌های آند فعال بوده‌است. تمدن واری حکومتی مستقل به همین نام هم داشت که در زمینه معماری و راه‌سازی بسیار فعال بود. تمام این راه‌ها بعدها توسط اینکاها مورد بهره‌برداری قرار گرفت.

💡 نام اصلی درآباد، دارآباد بوده است چون یک مرکز بزرگ حکومتی بوده است که چوبهای دار هم داشته است که محکومین را به دار می آویختند. البته همانطور که در اطراف روستا آثاری از نگهبانی های قدیمی مانند "قاروخانه پایین و قاروخانه بالا" پیداست، می تواند دال بر این مدعا باشد. البته خرابه های اطراف درآباد مانند "خرابه پایین و خرابه بالا" و تپه کنار دره هم می تواند به مرکزیت درآباد دلالت کند.

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کاربراتور یعنی چه؟
کاربراتور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز