حظل

لغت نامه دهخدا

حظل. [ ح َ ] ( ع مص ) واداشتن از تصرف. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مهذب الاسماء ). بازداشتن از تصرف. حجر. منع از تصرف. || بازداشتن از حرکت. بازداشتن از رفتن. حظلان. ( منتهی الارب ).
حظل. [ ح َ ظِ ] ( ع ص ) حظال. حظول. مقتر. آنکه بر اهل و عیال بنفقه شمار کند. آنکه بر نفقه خواران خود تنگ گیرد. مرد سخت گیرنده با اهل خود. ( منتهی الارب ). || اشتر که بسیار حنظل خورد. آن اشتر که حنظل خورد. ( مهذب الاسماء ). ج، حَظالی ̍. || مرد غیور.
حظل. [ ح َ ظَ ] ( ع مص ) حظل بعیر؛ بسیار خوردن شتر حنظل را. || حظل نخلة؛ تباه شدن بن شاخه های نخل. || حظل شاة؛ لنگ شدن ومتغیراللون گشتن او از آماس پستان. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با حظل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با سوم سطوتت حظل چکد از نوش نحل با نسیم رحمتت سبل دمد از نیش خار

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز