لغت نامه دهخدا
حسن فخر. [ ح َ س َ ن ِ ف َ ] ( اِخ ) فخرالدین ملک الشعراء هندی متخلص به فخر. درگذشته 1199 هَ. ق. او راست: «المرجئه » بفارسی، و فخرالحسن در ادب فارسی و نظام العقائد. ( هدیة العارفین ج 1 ص 300 ).
حسن فخر. [ ح َ س َ ن ِ ف َ ] ( اِخ ) فخرالدین ملک الشعراء هندی متخلص به فخر. درگذشته 1199 هَ. ق. او راست: «المرجئه » بفارسی، و فخرالحسن در ادب فارسی و نظام العقائد. ( هدیة العارفین ج 1 ص 300 ).
فخرالدین ملک الشعرائ هندی متخلص به فخر اوراست المرجئه بفارسی و فخرالحسن در ادب فارسی و نظام العقائد
💡 آفرین خواجه منصور حسن فخرزمین آفرین خواجه منصور حسن فخر زمان
💡 رامش جانی به لطف و فخر حورانی به حسن فخر حوران خوانمت یا رامش جان ای پسر
💡 گفتم که سَیّدالوزرا صدر روزگار گفتا مظفربن حسن فخر دودمان