لغت نامه دهخدا
حاسبان. [ س ِ ] ( اِ ) جمعِ فارسی ِ حاسب. مراد منجمانند که بر تخته قدری خاک پاشند و ارقام بر آن رسم کرده احوال کواکب و حرکات نجوم دریابند:
ز خاک پای مردان کن چو تخت حاسبان تاجت
وگر تاج زرت بخشند سردردزد و مستانش.خاقانی.
حاسبان. [ س ِ ] ( اِ ) جمعِ فارسی ِ حاسب. مراد منجمانند که بر تخته قدری خاک پاشند و ارقام بر آن رسم کرده احوال کواکب و حرکات نجوم دریابند:
ز خاک پای مردان کن چو تخت حاسبان تاجت
وگر تاج زرت بخشند سردردزد و مستانش.خاقانی.
مراد منجمانند که بر تخته قدری خاک پاشند و ارقام بر آن رسم کرده و احوال کواکب و حرکات نجوم را دریابند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بمعدنی که همی وهم حاسبان نرسد همیرساند شاه جهان سپاه و حشر
💡 ز خاک پای مردان کن چو بخت حاسبان تاجت وگر تاج زرت بخشند سر درد زد و مستانش