جدا شده

لغت نامه دهخدا

جداشده. [ ج ُ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) منفصل و گسیخته. و بازشده. ( ناظم الاطباء ). قطعشده. دورمانده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- منفصل گشته سوا شده. ۲- دور شده. ۳- ممتاز گشته.

جمله سازی با جدا شده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اورلی لِوی (عبری: אורלי לוי-אבקסיס‎؛ زادهٔ ۱۱ نوامبر ۱۹۷۳) سیاست‌مدار، مدل و مجری تلویزیون اهل اسرائیل است. او هم‌اکنون عضو مستقل کنست بوده و از حزب اسرائیل خانه ما جدا شده‌است.

💡 جدا شده من از آن ماه خویش و گم کرده ز من دلی به بیابان عاشقی هنجار

💡 آبی که روی من ز جوانی گرفته بود در چشمم آمده ست و ز رویم جدا شده است

💡 به صد غبار درین دشت مبتلا شده‌ام به دامن ‌که زنم دست از او جدا شده‌ام

💡 داستان دربارهٔ مرد میانسالی به نام فرانک (جوئل مورای) است که از همسرش، آلیسون (ملیندا پیج همیلتون) جدا شده و تنها زندگی می‌کند.

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز