لغت نامه دهخدا
توبه ده. [ ت َ / تُو ب َ / ب ِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) توبه دهنده. آنکه گناهکار را از تکرار گناه بازدارد:
الفت ده هجران و وصال است صبوری
مخموری می توبه ده و توبه شکن شد.نظیری ( از آنندراج ).
توبه ده. [ ت َ / تُو ب َ / ب ِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) توبه دهنده. آنکه گناهکار را از تکرار گناه بازدارد:
الفت ده هجران و وصال است صبوری
مخموری می توبه ده و توبه شکن شد.نظیری ( از آنندراج ).
توبه دهنده. آن که گناهکار را از تکرار گناه باز دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا چند کنم توبه و تا کی شکنم ای توبه ده و توبه شکن، دستم گیر
💡 توبه ده توبه شکن هر دو قضاست نسبت اینها به خود کردن خطاست
💡 سالک راه رضای تو ندانسته که چیست در عمل توبه ده و توبه کن و توبه شکن
💡 تا چند کنم توبه و تا کی شکنم ای توبه ده توبه شکن دستم گیر
💡 زنده را توبه ده، که دارد جان مرده خود توبه کرد از آب و ز نان
💡 الفت ده هجران و وصالست صبوری مخموری من توبه ده توبه شکن شد