تواضع نمودن
مترادفها
فروتنی کردن، خاکی بودن
متضادها
تکبر ورزیدن، غرور کردن، خودبزرگبینی
لغت نامه دهخدا
تواضع نمودن. [ ت َ ض ُ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تواضع کردن. فروتنی نمودن: طاهر نزدیک وی [حضرت رضا] آمد سخت پوشیده و خدمت کرد و بسیار تواضع نمود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 136 ). با مردم بر سبیل تواضع نمودن و خدمت کردن نیکو رفتی. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 592 ). عذری خواهید و تواضعی نمائید تا خداوند سلطان را بر آن دارم که تقرب شما قبول کند. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 592 ). رجوع به تواضع و تواضع کردن و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
فروتنی و خضوع. فروتنی کردن
جمله سازی با تواضع نمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملک وزیر چهارم را گفت: «تو هم اشارتی بکن و آنچه فراز میآید باز نمای.» گفت: «وداع وطن و رنج غربت به نزدیک من ستودهتر از آنکه حسب و نسب در من یزید کردن، و دشمنی را که همیشه از ما کم بوده ست تواضع نمودن.
💡 به جایی که بدخواه خونی بود تواضع نمودن زبونی بود