تهی مایه

لغت نامه دهخدا

تهی مایه. [ ت َ / ت ِ / ت ُ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) بی مایه. فقیر. بی چیز. محروم:
ترنم سرای تهی مایگان
پیام آور دیگ همسایگان.نظامی.رجوع به تهی و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

بی مایه فقیر

جمله سازی با تهی مایه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرچه درین چارسو هست دکان بی شمار جمله تهی مایه اند صاحب سامان تویی

💡 جمله تهی مایه و گوهر فروش تشنه لب و چشمه کوثر فروش

💡 جز نام نیک کسب مکن زانکه مال و عمر هستند روزگار تهی مایه را علف

💡 جمله برآنند که بی سایه است وین سخن از صدق تهی مایه است

💡 روزگار آمد گفتاش که مخروش که من پرده زین راز تهی مایه نخواهم برداشت

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز