تهی مایه
مترادفها
بیمحتوا، توخالی
متضادها
پرمایه، غنی
لغت نامه دهخدا
تهی مایه. [ ت َ / ت ِ / ت ُ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) بی مایه. فقیر. بی چیز. محروم:
ترنم سرای تهی مایگان
پیام آور دیگ همسایگان.نظامی.رجوع به تهی و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
بی مایه فقیر
جمله سازی با تهی مایه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرچه درین چارسو هست دکان بی شمار جمله تهی مایه اند صاحب سامان تویی
💡 جمله تهی مایه و گوهر فروش تشنه لب و چشمه کوثر فروش
💡 جز نام نیک کسب مکن زانکه مال و عمر هستند روزگار تهی مایه را علف
💡 جمله برآنند که بی سایه است وین سخن از صدق تهی مایه است
💡 روزگار آمد گفتاش که مخروش که من پرده زین راز تهی مایه نخواهم برداشت
💡 منتقد ادبی معتقد است که این رمان از نظر داستان جذاب است، اما به دلیل شخصیتپردازی ضعیف، یک اثر بسیار تهی مایه محسوب میشود.
💡 سخنرانیهای او با وجود کلمات پرزرق و برق، بسیار تهی مایه بود و نتوانست هیچ ایده یا نکتهی کاربردی برای شنوندگان ارائه دهد.
💡 اگر بخواهید یک مقاله علمی بنویسید، نباید با مطالب سطحی و تهی مایه بسنده کنید، بلکه باید به منابع اصلی و عمیق مراجعه کنید.