لغت نامه دهخدا
تنه زدن. [ ت َ ن َ /ن ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خود را به کسی زدن. ( ناظم الاطباء ). با قسمتی از بالای تن، به تن دیگری زدن. با جزئی از تن بر دیگری زدن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تنه زدن. [ ت َ ن َ /ن ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خود را به کسی زدن. ( ناظم الاطباء ). با قسمتی از بالای تن، به تن دیگری زدن. با جزئی از تن بر دیگری زدن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
خود را به کسی زدن. با قسمتی از بالای تن به تن دیگری زدن.
💡 جیببرها و سایر دزدان، به ویژه آنها که بهطور گروهی کار میکنند، گاهی از روشهایی مانند سؤال پرسیدن یا تنه زدن برای پرت کردن حواس قربانی استفاده میکنند. برای این که جیببر بتواند حواس قربانی را پرت کند باید دستهای چالاک، سرعت عمل، توانایی رد گم کردن و برخی مهارتهای دیگر را داشته باشد.
💡 مساءله 9- اگر در بعضى از اجزاء شوطهاى طوافش برخلاف متعارف طواف كند(مثل اينكه در اثر تنه زدن رويش به طرف كعبه و يا پشت به آن برگردد، يا برعكسمتعارف عقب عقب پيش برود) واجب است آنرا جبران نمايد و جائز نيست كه به آن اكتفا كند.
💡 ضربات پا به سر بسیار سریع اجرا میشود اما ضربه با قدرت کامل اجرا نمیشود. همچنین مبارزان حق ندارند با تنه زدن حریف خود را به زمین بیندازند. حرکات رقصمانند و استفاده نکردن از قدرت کامل باعث میشود تا مبارزات تکیون برای افراد ناآشنا شبیه به نمایش باشد.