تقصیرات

لغت نامه دهخدا

تقصیرات. [ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ تقصیر. تقصیرها و گناهها. ( ناظم الاطباء ):... انابت مفید نباشد نه راه بازگشتن مهیا و نه عذر تقصیرات خواستن مسموع. ( کلیله و دمنه )

فرهنگ فارسی

( مصدر اسم ) جمع تقصیر

جمله سازی با تقصیرات

💡 خلق را شد عذر تقصیرات تا تقریر حرف با تو صد بیگانه، دل بر آشناییها نهند

💡 از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشد مستی طاوس کم از عیب پیش پا نشد

💡 و گفت: عبادت بطلب صفح و عفو از تقصیرات نزدیکتر است از آنکه برای طلب عوض و جزای آن بود.

💡 رسیدگی به تخلفات و تقصیرات دارندگان پایه‌های قضایی، در هر مرتبه و مقامی که باشند، با کیفرخواست دادستان انتظامی قضات؛ رسیدگی به درخواست تعلیق دارنده پایه قضائی که مظنون به ارتکاب جرم باشد (به درخواست دادستان انتظامی قضات)؛ رسیدگی به ادعای تقصیر یا اشتباه قاضی (موضوع اصل ۱۷۱ قانون اساسی) و غیره در صلاحیت دادگاه عالی انتظامی قضات است.

💡 هر زمان که بر تقصیر خویش همی افزایم، به بخشش خویش همی افزائی، گوئی تقصیرات من مستوجب زیادتی بخشش تو است.