لغت نامه دهخدا
تقصص. [ ت َ ق َص ْ ص ُ ] ( ع مص ) یادگرفتن سخن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). از پی فراشدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تقصص. [ ت َ ق َص ْ ص ُ ] ( ع مص ) یادگرفتن سخن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). از پی فراشدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
یاد گرفتن سخن را
[ویکی الکتاب] معنی لَا تَقْصُصْ: حکایت نکن - باز گو نکن(کلمه قص به معنای دنباله جای پا را گرفتن و رفتن است و چون در قصه گفتن نیز خبر و واقعه ای را پی گیری می کنند، استفاده شده است )
ریشه کلمه:
قصص (۳۰ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قال يبنى لا تقصص رءياك على اخوتك فيكيدوا لك كيدا ان الشيطن للانسن عدو مبين (5)
💡 قال يبنى لا تقصص رءياك على إ خوتك فيكيدوا لك كيدا إ ن الشيطن للانسن عدو مبين (5)
💡 قال يا بنى لا تقصص روياك على اخوتك فيكيدوا لك كيدا ان الشيطان للانسان عدو مبين
💡 فلما لم يكن لهم علم بمارآه يوسف، كان الادراك من يوسف فى خزانة خياله، و علم ذلكيعقوب حين قصها عليه، فقال: ((يا بنى لا تقصص رؤ ياك على اخواتك (347)
💡 7- اگر گاهى رؤ يا، قابل گفتن نيست، پس بسيارى از ديده ها در بيدارى، نبايدبازگو شود. ( لا تقصص )
💡 3- دانسته ها و اطلاعات، بايد طبقه بندى شود و محرمانه و غيرمحرمانه از هم جدا گردد.( لا تقصص )