تدبیرگر

لغت نامه دهخدا

تدبیرگر. [ ت َ گ َ ] ( ص مرکب ) نیکواندیش. ( آنندراج ). تدبیرساز:
از بزرگان و ز تدبیرگران
پیشدست است به تدبیر و به رای.فرخی.مردم از ترکیب نیکو خود جهان دیگر است
مختصر لیکن سخنگویست و هم تدبیرگر.ناصرخسرو.سپس ِ من نتوانند که آیند هگرز
چون خردباشد، تدبیرگر و پیشروم.ناصرخسرو.آباد بر آن کلکت کز بخت لقب دارد
تدبیرگر دولت تصویرگر دوران.امیر معزی ( از آنندراج ).

جمله سازی با تدبیرگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شرکت سرمایه گذاری تدبیرگران اقتصاد اوراسیا

💡 شرکت سرمایه‌گذاری تدبیرگران اقتصاد اوراسیا

💡 «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْمَلِکُ الْحَقُّ الْمُبِینُ الْمُدَبِّرُ بِلا وَزِیرٍ وَ لا خَلْقٍ مِنْ عِبَادِهِ یَسْتَشِیرُ الْأَوَّلُ غَیْرُ مَوْصُوفٍ...» معنی: ستایش خدا را که معبودی جز او نیست، آن فرمانروای بر حق آشکار، تدبیرگر، هستی بی آنکه او را وزیری باشد و یا با آفریده ای از بندگانش مشورت نماید، آغازی است که در وصف نگنجد...

💡 ای ذات ترا از قبل قبلهٔ دلها تدبیرگر چرخ بپرورده ببر بر

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز