تازه سخن

لغت نامه دهخدا

تازه سخن. [ زَ / زِ س ُ خ ُ / خ َ ] ( ص مرکب ) مجازاً، خوش سخن. نیکوگفتار. تازه گوی. نوپرداز:
گفتم کامروز کیست تازه سخن در جهان
گفت که خاقانی است بلبل باغ ثنا.خاقانی. || ( اِ مرکب ) سخن تازه. سخن نو. سخن خوش و بدیع:
این تازه سخن که کردم ابداع
در روی زمین روان ببینم.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- تازه گوی نو پرداز. ۲- خوش سخن نیکو گفتار. ۳- ( اسم ) سخن تازه لام خوش و بدیع.

جمله سازی با تازه سخن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زود پیش آر خوب و تازه سخن که خَلق شد کتابهای کهن

💡 این تازه سخن که کردم ابداع در روی زمین روان ببینم

💡 بستم این دسته سمن کش بینی گفتم این تازه سخن کش خوانی

💡 گفتم کامروز کیست تازه سخن در جهان گفت که خاقانی است بلبل باغ ثنا

💡 بود ازین عندلیب تازه سخن همه مرغان باغ را فریاد

💡 با تازه سخن زر کهن چیست این رو حست از حجر چه خیزد

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز