لغت نامه دهخدا
تارسوس. ( اِخ ) «تارس ». «طرسوس ». شهری به آسیای صغیر، مرکز کیلیکیه. رجوع به «تارس » و «طرسوس » شود.
تارسوس. ( اِخ ) «تارس ». «طرسوس ». شهری به آسیای صغیر، مرکز کیلیکیه. رجوع به «تارس » و «طرسوس » شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مفصل زانوی پرنده بین استخوان ران و استخوان درشت نی (یا بهتر است بگوییم تیبیوتارسوس) به سمت جلو است، اما در داخل پرها پنهان است. " پاشنه " رو به عقب (مچ پا) که به راحتی قابل دیدن است، مفصلی بین تیبیوتارسوس و تارسوماتارسوس است. مفصل درون تارسوس در برخی از خزندگان نیز وجود دارد. در اینجا شایان ذکر است که نام «زانوی کلفت» در اعضای خانواده چاخلقان به دلیل بزرگ بودن پاشنه آنها اشتباه است.
💡 پولس که یهودی و اهل تارسوس (شهری واقع در ترکیه امروزی، که جزو یونان قدیم بود) بود، در روبهروشدنی فراطبیعی با عیسیمسیح در جادهٔ دمشق، به مسیحیت میگرود و مأموریتش را برای تبلیغ و مسیحی کردن غیریهودیان، آغاز کرد.