تاراج کردن

لغت نامه دهخدا

تاراج کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) یغما کردن. چپاول کردن. چاپیدن. تاختن. غارتیدن: مغاوره؛ تاراج کردن. ( منتهی الارب ):
بکشتند وتاراج کردند مرز
چنین بود ماهوی را کام و ارز.فردوسی.چو دیدند رفتند کارآگهان
بنزدیک بیدار شاه جهان
که تاراج کردند انبار شاه
بمزدک همی بازگردد گناه.فردوسی.و لشکر او را بیشترین بکشتند یا اسیر بردند و مالها را تاراج کردند. ( فارسنامه ابن بلخی ص 46 ).
حرام آمد علف تاراج کردن
بدارو طبع را محتاج کردن.نظامی.ز کارگاه قضا بردرخت پوشانند
قبای سبز که تاراج کرده بود خزان.سعدی.تو خود چه فتنه ای که بچشمان ترک مست
تاراج عقل مردم هشیار میکنی.سعدی.جهان دل ببازی کرده تاراج
بدل صاحبدلان را کرده محتاج.آصفخان جعفر ( از آنندراج ).رجوع به تاراج شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر )یغما کردن اپیدن چپاول کردن.

جمله سازی با تاراج کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ازین، کردن به دزدی سینه تسلیم وزو، تاراج کردن تودهٔ سیم

💡 سپاهش پراگنده از هر سوی به تاراج کردن به هر پهلوی

زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز