لغت نامه دهخدا
بیگانه پرست. [ ن َ / ن ِ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) اجنبی پرست. طرفدار بیگانگان. آنکه اجنبی را بر خودی رجحان دهد. آنکه منافع خارجیان را بیشتر مراعات کند.
بیگانه پرست. [ ن َ / ن ِ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) اجنبی پرست. طرفدار بیگانگان. آنکه اجنبی را بر خودی رجحان دهد. آنکه منافع خارجیان را بیشتر مراعات کند.
۱. کسی که بیگانه را بر خودی برتری بدهد.
۲. کسی که با بیگانگان رابطه داشته باشد و به نفع آنان و زیان هم وطنان خود کار بکند.
( اسم ) کسی که اجنبی را بر خودی رجحان دهد آنکه منافع خارجیان را بیشتر مراعات کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیگانه شوم از تو که بیگانه پرستی آزار کشم گر ز تو بیگانه نباشم
💡 گویند که بیگانه پرست است غم دوست صد شکر که بیگانهتر از ما دگری نیست