بی مال

لغت نامه دهخدا

( بی مآل ) بی مآل. [ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مآل ) بی انجام، و در کاری گویند که عاقبت آن محمود نباشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بی انجام و در کاری گویند که عاقبت آن محمود نباشد.

جمله سازی با بی مال

💡 بفضل خدا فارغ از مال و سال که بی مال میرست و بی سال پیر

💡 نیاسود آن شب کسی از خروش زن و مرد بودند بی مال و هوش

💡 اما علم آن است که اول سبب بخل شناسی که هر بیماری که سبب وی بدانی، علاج آن بتوان کرد. و سبب وی دوستی شهوتهاست که بی مال به وی نتوان رسید و به امید زندگانی دراز که اگر بخیل بداند که زندگانی وی یک روز یا یک سال بیش نمانده است، خرج بر وی آسانتر شود، مگر که فرزند دارد که بقای فرزند همچون بقای خود داند و بخل وی محکمتر شود.

💡 و گفت رسول (ص)، «حق سبحانه و تعالی هیچ چیز نیافرید بر روی زمین دشمن تر بر وی از دنیا و تا دنیا آفرید، هرگز به وی ننگریست». و گفت، «دنیا سرای بی سرایان است و مال بی مالان است و جمع کسی کند که اندر وی عقل نیست و دشمنی اندر طلب وی کسی کند که بی علم باشد و حسد بر وی کسی برد که بی فقه باشد و طلب وی کسی کند که بی یقین است».

💡 گمان بری تو که بی مال باشد آنکه کند همیشه خدمت استاد راد اعداد مال

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز