لغت نامه دهخدا
بی شبانی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) بی چوپانی. بی نگهبانی. بی پاسبانی:
شد از بی شبانی رمه تال و مال
همه دشت تن بود بی دست و یال.فردوسی.رجوع به شبانی شود.
بی شبانی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) بی چوپانی. بی نگهبانی. بی پاسبانی:
شد از بی شبانی رمه تال و مال
همه دشت تن بود بی دست و یال.فردوسی.رجوع به شبانی شود.
بی چوپانی ٠ بی نگهبانی ٠ بی پاسبانی ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان شد که از بی شبانی رمه پراگنده گردد به روز دمه