بندهی

لغت نامه دهخدا

بندهی. [ ب َ دِ ] ( ص نسبی ) پنج دیه. فنج دیه. در نواحی مروالرود خراسان که نسبت است به پنج دیه از اعمال مروالرود خراسان. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بندهی. [ ب َ دِ ] ( اِخ ) رجوع به ابوسعید محمدبن عبدالرحمن مسعودی بندهی شود.

فرهنگ فارسی

پنج دیه. فنج دیه. در نواحی مروالرود خراسان که نسبت است به پنج دیه از اعمال مروالرود خراسان.

دانشنامه عمومی

بندهی روستایی در دهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون استان سیستان و بلوچستان ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۲۲۸ نفر ( در ۵۶ خانوار ) بوده است.

جمله سازی با بندهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنون آن رفت ازین پس بندهام من چگونه بندهیی تا زندهام من

💡 تا یکی بوسه بندهی زینهار که جهان زیر و زبر خواهد شد

💡 آپک زیری یا آبک زیری بندهی روستایی در بخش لادیز، شهرستان میرجاوه، استان سیستان و بلوچستان ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۹۸ نفر (در ۳۲ خانوار) بوده است.

💡 تا بندهی آن گواهی ای شهید تو ازین دهلیز کی خواهی رهید

💡 ور بندهی دهمت صد دشنام که یکی ز آن به اشتری نبرند

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز