بلیدی

لغت نامه دهخدا

بلیدی. [ ب َ ] ( حامص ) بلید بودن. بلادت. کودنی. کورفهمی. دیریابی. و رجوع به بلید و بلادت شود:
فصیح تر کس جائی که او سخن گوید
چنان بود ز بلیدی که خورده باشد بنگ.فرخی.

جمله سازی با بلیدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بلیدی یکی تیر باران گرفت گمانش کمین سواران گرفت

💡 محق را مبطل انگاری و محسن را مسی، آن گه بلیدی را بلد خوانی، حسودی را حسن بینی

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز