بلون
لغت نامه دهخدا
بلون. [ ب ُ ] ( اِ ) بنده، برابر آزاد. ( از برهان ). عبد. مملوک. رق. بنده. مقابل آزاد. و ظاهراً در این بیت محمدبن وصیف سجزی این کلمه آمده است در مدح یعقوب بن لیث صفاری:
ای امیری که امیران جهان خاصه و عام
بنده و چاکر و مولات و بلونند و غلام.( یادداشت مرحوم دهخدا ).صاحبا در سر کلک تو نهاده ست خدا
بهمه حال همه خلق جهان را روزی
منعم و مفلس و آزاد و بلون...نزاری.
بلون. [ ب َ ] ( اِ ) دستمال و رومال. || گلوبند. || تسبیح. || راه و طریق. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
دستمال و رومال ٠ یا گلوبند ٠ یا تسبیح٠ یا راه و طریق ٠
جمله سازی با بلون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به هدف شلیک کن فیلمی به کارگردانی محمد کتیرایی و نویسندگی سامان سالور، مجید بلون ساختهٔ سال ۱۳۸۷ است.
💡 زر بلون کاه گشت از ترس روز جشن تو از تو روز جشن آن بیند که روز باد کاه
💡 لؤلؤش زیر بسد و سوسنش زیر گل هر دو بلون و طعم عقیقی و شکری
💡 تا نه چون سیم بود سنگ بمقدار و بلون تا نه چون سم بود شهد بآثار و بشم
💡 لبت برنگ می و بوسه خوشتر از مستی رخت بلون گل و خوی در او بسان گلاب