بلاژ
لغت نامه دهخدا
بلاژ. [ ب ِ ] ( ق مرکب ) بی سبب و بی جهت و بی تقرب. ( برهان ) ( از هفت قلزم ). بی جهت و بی سبب. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). بِلاش. در فرهنگ به معنی بی سبب و بی تقریب گفته، و این شعر پوربهای جامی شاهد آورده:
بود زاهد بلاژ شد فاسق
امردی دید شد بر او عاشق.
لیکن آوردن این لغت در این باب مناسب نیست چه بای بلاش و بلاژ جزو کلمه نیست و صحیح لاش و لاژ است و معنی لاش عبث و باطل است و در اکثر اوقات لاش با ماش مذکور میشود چنانچه صاحب فرهنگ سامانی بدان تصریح نموده و صاحب قاموس نیز آورده در معنی «ابدح و دبیدح » که به پارسی آنرا «لاش و ماش » گویند و معنی باطل است، چنانچه حجاج بن یوسف به جبله که یکی از پارسیان است گفت: قل لفلان أکلت مال اﷲ بأبدح و دبیدح یعنی به فلان بگو که مال خدارا به ابدح و دبیدح بخوردی یعنی به باطل، جبله به فارسی گفت که خواسته ایزد بخوردی به لاش و ماش یعنی به عبث و باطل. ( فرهنگ رشیدی ). و رجوع به بلاش شود.
فرهنگ فارسی
بی سبب و بی جهت و بی تقرب ٠ بی جهت و بی سبب ٠ بلاش ٠ در فرهنگ به معنی بی سبب و بی تقریب گفته ٠
جمله سازی با بلاژ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صفر هلیلویچ فرماندهٔ این ارتش در ژوئن ۱۹۹۲ اعلام کرد که نیروهایش ۷۰ درصد مسلمان، ۱۸ درصد کروات و ۱۲ درصد صرب هستند. درصد سربازان صرب و کروات بهویژه در شهرهای سارایوو، موستار و توزلا بالا بود. معاون فرماندهٔ ارتش ژنرال یوان دیویاک بالارتبهترین صرب در ارتش بوسنی بود. ژنرال استیپان شیبر کروات نیز دومین معاون فرمانده بود. عزت بگوویچ کلنل بلاژ کرالیویچ، فرماندهٔ نیروهای دفاعی کرواسی در هرزگوین را از اعضای قرارگاه ارتش بوسنی کرد. البته وی یک هفته بعد ترور شد.
💡 با این اوصاف بوسنیاییها از همه طرف از جانب صربها و کرواتها محاصره شده بودند. هیچ راهی برای ورود و خروج مواد غذایی یا اسلحه برای آنان وجود نداشت. چیزی که بیش از همه در این مقطع زمانی به آنها کمک کرد، وجود مجتمعهای صنایع سنگین در این کشور بود که قابلیت تبدیل به واحدهای تولید سختافزار نظامی را داشتند. در اوت ۱۹۹۲ بلاژ کرالیویچ از رهبران سابق شورای دفاع کرواسی بهدست سربازان این شورا کشته شد. وی از معدود رهبران ملیگرای کروات بود که تلاش داشت اتحاد میان کرواتها و بوسنیاییها را زنده نگه دارد.