بقاعده

لغت نامه دهخدا

بقاعده. [ ب ِ ع ِ دَ / دِ ] ( ق مرکب ) بترتیب و با نظم و موافق ترتیب و انتظام و موافق قاعده و قانون. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به قاعده شود.

فرهنگ فارسی

بحال طبیعی بترتیب با نظم موافق ترتیب و انتظام موافق قاعده و قانون.

جمله سازی با بقاعده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و این مجلّد بپایان آمد و تا اینجا تاریخ براندم، رفتن این پادشاه را، رضی اللّه عنه، سوی هندوستان بجای ماندم تا در مجلّد دهم نخست آغاز کنم و دو باب خوارزم و جبال‌ برانم هم تا این وقت، چنانکه شرط تاریخ است، آنگاه چون از آن فارغ شوم، بقاعده تاریخ باز گردم و رفتن این پادشاه بهندوستان تا خاتمت کارش بگویم و برانم. ان شاء اللّه عزّ و جلّ‌

💡 تو یک کنار و دو بوسه ز دل برون کن و بس خرد بقاعده خود در میان کار بود

💡 در آن اوقات كه جامى در (تربت جام ) به سر مى برد و به موعظه خلق و اقامه جمعه وجماعت مشغول بود، عالم نماى شيادى كه فردى تنومند و قيافه اى حق بجانب داشت درحاليكه تحت الحنك انداخته و عمامه و ردائى بقاعده پوشيده بود از عراق به (جام ) آمد،و از همان لحظه ورود توجه دهاتى ها را به خود جلب كرد.

ربع الخالی یعنی چه؟
ربع الخالی یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز